داستان ناو جنگی
این داستان واقعی بوده و در مجلات آمریکائی به چاپ رسیده است!
روزی فرمانده نیروی دریائی آمریکا سوار بر یک ناو جنگی شد و با فرماندهی خودش آنرا به حرکت در آورد. شب شده بود و کشتی در حال حرکت بود. از قسمت رادار کشتی به فرمانده اطلاع دادند نوری در جلوی کشتی وجود دارد که احتمالا کشتی دیگری است.
فرمانده دستور داد با بیسیم به آن اطلاع دهند که کنار برود. اما گفتند کشتی مقابل از کنار رفتن امتناع می کند.
فرمانده خود بیسیم را در دست گرفت و کفت: من فرمانده نیروی دریائی هستم و به تو دستور می دهم که کنار بروی!
پاسخ آمد: من یک سرباز صفر هستم و به شما می گویم کنار بروید!
فرمانده خشمگین شد و گفت: من یک ناو جنگی هستم کنار می روی یا نابودت کنم؟
پاسخ آمد: من هم یک فانوس دریائی هستم و کار من کنار رفتن نیست!
سپس فرمانده بلافاصله دستور داد کشتی جنگی تغییر مسیر بدهد!
---------------------------------------
نتیجه: ما مسدول تغییر خود هستیم نه تغییر طبیعت و قوانین آن یا تغییر دیگران.
آینه چون نقش تو بنمود راست خود شکن آینه شکستن خطاست
--------------------------------