داستان ناو جنگی

 

این داستان واقعی بوده و در مجلات آمریکائی به چاپ رسیده است!

روزی فرمانده نیروی دریائی آمریکا سوار بر یک ناو جنگی شد و با فرماندهی خودش آنرا به حرکت در آورد. شب شده بود و کشتی در حال حرکت بود. از قسمت رادار کشتی به فرمانده اطلاع دادند نوری در جلوی کشتی وجود دارد که احتمالا کشتی دیگری است.

فرمانده دستور داد با بیسیم به آن اطلاع دهند که کنار برود. اما گفتند کشتی مقابل از کنار رفتن امتناع می کند.

فرمانده خود بیسیم را در دست گرفت و کفت: من فرمانده نیروی دریائی هستم و به تو دستور می دهم که کنار بروی!

پاسخ آمد: من یک سرباز صفر هستم و به شما می گویم کنار بروید!

فرمانده خشمگین شد و گفت: من یک ناو جنگی هستم کنار می روی یا نابودت کنم؟

پاسخ آمد: من هم یک فانوس دریائی هستم و کار من کنار رفتن نیست!

سپس فرمانده بلافاصله دستور داد کشتی جنگی تغییر مسیر بدهد!

---------------------------------------

نتیجه: ما مسدول تغییر خود هستیم نه تغییر طبیعت و قوانین آن یا تغییر دیگران.

آینه چون نقش تو بنمود راست              خود شکن آینه شکستن خطاست

شادی

 

شادی و شعف چیست؟  عرفا می گویند ما شادی هستیم،شادی عشق،شادی عشق ابدی

یعنی ذاتا شاد هستیم و باید شاد بمانیم. اما نبود هشیاری حضور و عدم بیداری در این شادی وقفه ایجاد می کند.

مثال شادی و غم همانند مثال نور و تاریکی است. تاریکی وجود خارجی ندارد و بر اثر نبود یا کمبود نور معنی پیدا می کند. غم و غصه و درد هم همینطور است هر جا که شادی نیست غم مفهوم پیدا می نماید. درد و رنج علامت بخود آمدن است.

برخی شادی را به آب دریا و غم را به کف آن تشبیه می کنند. آب همیشگی است اما کف روی آن فناپذیر است و دایما تغییر شکل می دهد.

در نوشته های قبلی داشتیم موفقیت کلید شادی نیست، شادی کلید موفقیت است.

 

قانون پژواک

جهان هستی  مانند پژواك اعمال و خواستهای ماست. اگر به جهان بگویی: ”سهم منو بده...“ دنیا مانند پژواكی كه از كوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: ”سهم منو بده....“ و تو در كشمكش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی. اما اگر به جهان بگویی: ”چه خدمتی برایتان انجام دهم؟....“ جهان هم بتو خواهد گفت: چه خدمتی برایتان انجام دهم؟
اگر قدردانی و شکرگزاری کنی جهان هم همین کار را برای تو انجام می دهد و بالعکس.
و اگر..........
 
-----------------
در مبحث قانون جذب هم داریم این قانون در دو جهت کار می کند(هم مثبت هم منفی) بستگی دارد چطور فکر کنیم و چه بگوییم. به هر چه فکر کنیم با همان فکر همسو و مواجه می شویم. ( هر طور بگیری همانطور می گذرد) پس همه چیز خودمان هستیم و بقول عرفا فقط باید با خودمان کار داشته باشیم و نهایتا باید این یگانگی ذاتی را حس و درک کنیم.
 
 

به خود آئی

 

نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه کلامم
نه سلامم نه علیکم
نه سپیدم نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...

گر به این نقطه رسیدی
به تو سر بسته و در پرده بگویــم
تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرار نهانی

تو خود باغ بهشتی
تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی
به تو سوگند
که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی
نه که جُزئی
نه که چون آب در اندام سَبوئی
تو خود اویی بخود آی
تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و
بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی
و گلِ وصل بـچیـنی....

شاعر: فریدون حلمی

سئوال های بی جواب

  

  سئوالات بسیاری از کودکی در ذهن ما وجود داشته و دارد که اکثر آنها بی جواب می ماند مثل وضعیت ما در قبل و بعد از این زندگی و منجمله سوالات فلسفی مثل تقدم مرغ یا تخم مرغ در آفرینش و بسیاری سئوالات دیگر.

همچنین اگر جواب های فرهنگ های مختلف را با هم مقایسه کنید همواره تفاوت های زیادی می بینید. زیرا بیشتر آنها تعابیر محیطی و فرهنگی است مگر آنکه جنبه معرفتی و عرفانی داشته باشد که در آنصورت تشابه یا یکسانی هم ملاحظه می کنید.

ضرب المثلی اروپائی می گوید: سئوال های مبهم پاسخ های مبهم بدنبال دارد.  بحث ما این نیست که چه سئوالی مبهم یا غیر مبهم است بلکه به یک سخن عرفانی(عرفان به معنای شناخت هستی)  که از بعضی عرفا آنرا به شکل های مختلف بیان د اشته اند می پردازیم.

این بیان اینست که اولا قرار نیست ما به هر سئوالی جواب دهیم۰(عدم ضرورت) اگر خواسته یا ناخواسته وارد بحثی شدید یا سئوالی کردید بدانید کالبد فعلی شما چنین اقتضاء نموده است. همانطور که به بعضی موضوعات و سئوالات دیگر علاقه ای ندارید و به آنها نمی پردازید.

 ثانیا ندانستن بعضی جواب ها خود مزیت است. مثل ندانستن زمان مرگ که خود باعث امید و ادامه حیات فعلی می شود.

مطلب مرتبط دیگر اینست که بحث های نظری- فلسفی و نهایتا بحث های ذهنی کاملا نسبی و مقایسه ای است( که در مباحث ذهن به آن بطور مشروح پرداخته شد)  پس جواب ها نیز نسبی و مقایسه ای می شود. مثل خوب و بد و بهتر و بدتر و بالا و پائین  و غیره..

افرادی که با مباحث شناخت آشنا هستند بخوبی می دانند که این مفاهیم اعتباری یا قراردادی هستند و معیار آنها به فراخور فرهنگ و محیط و نیازمندی ها و مقتضیاتُ تغییر می کند.

اما در مباحث علمی که برپایه تجربه استوار است بشر معیار های دقیقی یافته است. بطور مثال دستگاهی وجود دارد که وزن دقیق شما را محاسبه کند اما دستگاهی وجود نداشته و ندارد و نخواهد داشت که میزان خوب یا بد بودن (از لحاظ های مختلف شخصیتی)و میزان شعور و  ادراک شما را دقیقا محاسبه کند. و همه مراتبی که از نظر خود یا جامعه محرز است یا بر اثر برخی تست ها بیان می شود بازهم نسبی و قراردادی(ذهنی) است.

 حال سئوال اینست که نقش شناخت و آگاهی در این راستا چیست و ما را به کجا می رساند؟

همانطور که در مباحث مختلف قبلی اشاره شده است بشر نهایتا با تکامل به کل نگری می رسد که این مرتبه خود مرحله بی سئوالی و سکون و ارامش است که در آینده به تفصیل بازهم به آن می پردازیم.

 

  

هفت کالبد انسان

 

انسان دارای هفت کالبد می باشد که با هفت چاکرا در ارتباط است.

یکم. بدن مادی: بدن مادی همین بدن فیزیکی است که برای حواس قابل درک است. این بدن کمترین انرژی را داشته و از حداقل فرکانس برخوردار است. اگر عملکرد آن ناموزون باشد، به دلیل نقصی است که در سیستم چاکرا پدید آمده است.

 دوم. بدن اتری: این بدن از لحاظ شکل و ابعاد همانند بدن فیزیکی بوده، جفت اتری آن نامیده می شود. این بدن عهده دار شکل دادن به بدن فیزیکی، خلاقیت و تمام حس های مادی است. بدن اتری انرژی های لازم را از نادی ها جذب و بخشی از آن را صرف داخل می کند و بخش دیگری از انرژی از طریق پوست خارج می شود که حدود دو اینچ طول دارد. این انرژی خارجی اولین هاله ای است که اطراف بدن فیزیکی را فراگرفته است و آن بدن را همانند محافظی در بر می گیرد.

 

سوم. بدن اختری: سومین بدن عهده دار احساسات و ویژگی های شخصیتی انسان است. فضای این بدن به اندازه بدن فیزیکی است، ظاهر آن شبیه ابر است که در همه جهات حرکت می کند. هاله بدن اختری به صورت تخم مرغ است. احساسات منفی مانند ترس، خشم، افسردگی یا هرگونه ناراحتی موجب پدید آمدن ابرهای تاریک در هاله می شوند. به هر میزان انسان به سمت عشق و از خود گذشتگی بازگردد، رنگ هاله شفاف تر و درخشان تر می شود. تمام احساسات سرکوب شده در بدن اختری یا کالبد ستاره ای فعال می شود و منتظر فرصتی برای رشد می ماند. مثلاً اگر کسی در خود پرخاشگری را تقویت کرده باشد، در مقابل کسی قرار می گیرد که پرخاشگری او را تحریک کند. در این کالبد افکار و احساسات ناخودآگاه تأثیرگذارند. مثلاً اگر کسی به صورت ناخودآگاه روحیات منفی داشته باشد، این امر او را از رسیدن به هدف باز می دارد.

  

چهارم. بدن ذهنی: چهارمین کالبد انرژی، بدن ذهنی است که سطح امواج آن بالاتر از بدن اثیری و بدن اختری است. این بدن به شکل تخم مرغ است و حجم آن در اشخاص پیشرفته افزایش می یابد. تابش هاله آن گاهی به ده ها متر می رسد. کسانی که از نظر ذهنی پیشرفت کمی دارند، هاله آن ها رنگ کدر خواهد داشت و هر میزان که افکار آن ها زنده تر و عمیق تر باشد، شفاف تر و پررنگ تر است. بدن ذهنی محل افکار، اعتقادات، عقل و منطق ماست. اطلاعاتی که از بدن فیزیکی به دست می آید از راه بدن اتری به بدن اختری و از آن جا به بدن ذهنی فرستاده می شود و در آن جا به صورت کلام در می آید. بنابراین مهم ترین عملکرد بدن ذهنی، یافتن راه حل های منطقی برای حل مسائل است.

 

پنجم. بدن روحانی: این بدن که به آن گاهی بدن علّی یا سببی گفته می شود، بالاترین فرکانس های انرژی را داراست. هاله کالبد روحانی به کیلومترها می رسد. این هاله معمولاً به صورت دایره کامل در انسان وجود دارد. بدن روحانی ملایم ترین رنگ ها را دارد. در عین حال که عمق تابش آن قابل توصیف نیست. امواج انرژی این کالبد با سرعت به سطوح پایین تر پخش شده، به صورت آگاهانه دریافت می شود. اگر تاکنون در کنار مرشدی کامل نشسته باشیم متوجه شده ایم که وقتی بیش از یک کیلومتر از او فاصله می گیریم شرایط تغییر می کند، نور و عشق و هیجان به تدریج کم شده تا کاملاً از بین میرود. از راه کالبد روحانی است که انسان به هدف می رسد. این بدن ما را به هستی الهی وصل می کند و از این طریق تمام اعمال ما همراه با قدرت، برکت و عشق خواهد شد.

در این کالبد فرد به وحدت وجود می رسد و تضادی وجود ندارد. دیگر حب و بغض و رنجیدن وجود ندارد. در این حالت فرد از خودش گذشته است و خودخواهی معنا ندارد و فرد همه چیز و همه کس و خود را جزء هستی و یکپارچه می بیند. در این کالبد، بی ذهنی بطور کامل انجام می شود. زمان و مکان وجود ندارد و سیر و سلوک متعالی انجام می شود.

  ششم. بدن کیهانی: بدن کیهانی، بدن وحدت و اتحاد است. این بدن چندان قابل توصیف نیست. حالت کاملاً درونی داشته و حرکت از هستی به سوی ناهستی است. این بدن شکل خاصی ندارد و به رنگ خاصی در نمی آید. کالبد ششم، کالبد کیهانی است. بنابراین هیچ گونه محدودیتی نخواهد داشت.

 

هفتم. بدن نیروانی: هفتمین بدن نهایت کالبدهای انرژی و لطیف انسان است. در این صورت انسان به سرچشمه اصلی آفرینش و فنا دست خواهد یافت. در این حال، انسان با تمام کائنات یکی خواهد شد و انسان می تواند بگوید رسیده ام. این پدیده همان «مکشه» یا «نیروانه» است که فقط حالت بی میلی، بی آرزویی و سکوت و آرامش مطلق است.

 

دعا برای ثروتمند شدن همسایه "


روزی شیوانا  از شاگردان پرسید: آیا می دانستید یکی از بهترین دعاها آرزوی ثروتمند شدن همسایگان شماست!!؟؟
شاگردان متعجب شدند. یکی از آنها گفت: همسایه من فرد بدجنسی است. می خواهم سر به تنش نباشد
دیگری گفت: اگر همسایه من ثروتمند شود بر من تکبر کرده و باعث حسد من می شود
شاگرد دیگری گفت: مگر نه اینست که دنیا محل رقابت است و تا رقابت نباشد پیشرفتی نیست. پس برای پیشی گرفتن خودم دعا می کنم!
شیوانا به همه نظرات گوش داد سپس گفت: حرفهای شما فقط ظاهرا درست است. چون فقط با ذهن خود استدلال کرده اید. اما اگر تعمق کنید می بینید:
- اگر همسایه شما ثروتمند باشد از شما بی نیاز است پس زحمتی روی دوش شما ندارد.
-اگر همسایه شما ثروتمند باشد روی ثروت خود تمرکز کرده و کمتر به بدجنسی یا آزار می پردازد.
- اگر همسایه شما ثروتمند باشد و حتی تکبر داشته باشد شما آزمایش می شوید که تا چه حد می توانید رشک و حسد نداشته باشید.
- اگر همسایه شما ثروتمند باشد غیر مستقیم شما را به پیشرفت و ثروتمند شدن ترغیب می کند و الگوی شما می شود و رقابت سالم و سازنده پدید می آید.


- و در آخر اینکه وضع خوب دیگران نهایتا به نفع شما و وضع بد دیگران نهایتا به ضرر شماست چون افراد یک جامعه مانند دانه های یک زنجیر بوده و در سود وزیان یکدیگر شریک هستند. چه بخواهند چه نخواهند.

پس نتیجه اینکه در اصل برای بهبودی وضع خود دعا کرده اید
درس امروز من کل نگری و پرهیز از جزء نگری بود.

نو اندیشی

داستان نو اندیشی

 شیوانا مشغول درس مبحث نواندیشی و روشنفکری برای شاگردانش بود. اما می دانست این موضوعی است که بسادگی برای هرکسی جا نمی افتد. چون بحث فرهنگ دیرینه و فاخر بودن آن نیز مطرح شده بود.

شیوانا از یکی از شاگردان خواست تا پنجره را ببندد و گفت که تا مدتی باز نشود. هوا گرم بود و تعداد شاگردان هم زیاد.   پس مدتی  شاگردان کلافه شده و خواستار باز شدن پنجره گشتند.
 
پنجره که باز شد همگی نفسی راحت کشیدند و احساس خشنودی کردند. شیوانا پرسید نسبت به این هوای مطبوع که همین الان وارد شد چه احساسی دارید؟  شاگردان همگی آنرا یک جریان عالی و نجات بخش توصیف کردند. شیوانا گفت حالا که اینطور است پنجره را ببندید تا این هوای عالی را برای همیشه و در تمامی اوقات داشته باشید.

تعدادی از شاگردان گفتند فکر بدی نیست اما تعدادی دیگرپس از کمی فکر با اعتراض گفتند ولی استاد اگر پنجره بسته شود این هوا نیز کم کم کهنه می شود و باز نیازمند تهویه می شویم.

شیوانا گفت: خب حالا شما معنی نواندیشی را فهمیدید! د رجوامع وقتی یک اندیشه یا ایده یا فلسفه نو پیدا می شود عامه مردم ابتدا در برابر آن مقاومت می کنند اما در طول زمان چنان به آن وابسته می شوند که بهتر کردن و ارتقاء آنرا فراموش می کنند و چون با فرهنگ شان مخلوط می شود نسبت به آن تعصب پیدا می کنند. مگر آنکه مثل بعضی از شما به  ضرر آن هم فکر کنند.

قطعه های عارفانه

  فردی از عارفی پرسید: شما و شاگردانتان چه می کنید که به شما عارف می گویند؟ عارف جواب داد: ما راه می رویم...می نشینیم....و می خوابیم! فرد گفت: اینکارها را که همه انجام می دهند. 

عارف گفت: بله...اما می دانیم که داریم راه می رویم و می نشینیم و یا می خوابیم.

(آگاهی لحظه به لحظه یا  زندگی در لحظه حال)

-------------------------------

مردمان احمق همیشه از گذشته حرف می زنند

عاقلان در فکر زمان حال هستند                                                              

و دیوانگان از آینده سخن میگویند                           ناپلئون بناپارت

                                               -------------------------------

روزی بودا با جمعی نشسته بودند. پشه ای بر گردن بودا نشست. بودا دستش را به آرامی روی گردن خود زد تا پشه دور شود.  پشه دور شد اما بودا دوباره دستش را بطرف گردنش برد. حاضرین پرسیدند: حرکت دفعه دوم به چه دلیل بود؟

بودا پاسخ داد: دفعه اول از روی عادت اینکار را کردم اما دفعه دوم از روی آگاهی که ناظر برعمل خود باشم.

                                           ------------------------------------

روزی یکی از شاگردان اشو از او پرسید از یک نفر بشدت متنفرم چه باید بکنم؟...

اشو جواب داد مشکل در خودت است ..تو این حقیقت را نپذیرفته ای که آن فرد هم حق زندگی در این جهان با نظر خود را دارد اگر به او حق نظر ولو اشتباه بدهی از او متنفر نخواهی شد....بدون تنفر از او انتقاد کن.

لازم نیست حق را همیشه به دیگران بدهید فقط برای دیگران حق حیات و حق انتخاب منش قائل شوید.

 

راهی برای رسیدن به آرامش


یکی از گفته های زرتشت اینست:
- خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد

زمانیکه روی مشکلات و ناراحتی های خود تمرکز نداریم و بیشتر به دیگران و راحتی آنها فکر می کنیم آرامش زیادی در ما ایجاد می شود که همه آنرا تجربه کرده اند.
در اصل در این حالت فرد از منیت و خودخواهی فاصله گرفته است.

همچنین زمانیکه که دردها و رنجهای خود را با دردها و ناراحتی های بزرگتر یا بسیار بزرگتر دیگران مقایسه می کنیم ...دردهای خودمان یادمان میرود.



دایره راحتی

انسان در مرکز دایره ای قرار دارد بنام (منطقه راحتی).


شعاع این دایره بستگی به ظرفیت او دارد . هر چه منطقه راحتی انسانی بزرگتر باشد بیشتر از زندگی خود لذت می برد .

دایره راحتی این گونه تعریف شده است که مثلا اگر اتفاقی که برای انسان رخ می دهد در داخل آن قرار بگیرد .درآن صورت آن اتفاق هیچ تاثیر ناگواری بر اونمی گذارد .ولی اگر اتفاق برای یک انسان رخ بدهد که خارج از دایره راحتی او باشد آنگاه به عنوان یک مشکل و یا یک مسئله برای او تلقی میشود وممکن است روحیه خود را ببازد و شدیدانگران شود و لحظات زندگیش تحت تاثیر این مشکل تبدیل به لحظات نا خوشایند ی شود .

 انسانهایی که دارای دایره راحتی بزرگی هستند در مقابل مسائل زندگی بسیار آرام هستند و روحیه ای بسیار عالی دارند و کمتر نگران نمی شوند واز زندگی خود بیشتر و بهتر لذت می برند .

 انسانهاهر چه بیشتر با مسائل زندگی مواجه شوند و آنها را حل کنند دایره راحتی آنها بزرگتر می شود .

لذا مشکلات برای آدمی این خاصیت را دارد که ظرفیت انسان را بزرگتر می کند و نگاه انسان را به زندگی رفیع و عالی می سازد ودر نهایت انسان به کوهی تبدیل می شود که در مقابل مشکلات زندگی محکم و راست قامت می ایستد و آنها را حل می کند واز لحظه لحظه های زندگی خود لذت می برد .

قلبهای بزرگ در وجود انسانهایی است که بیشتر از دیگران با مسائل و مشکلات روبرو شده اند و آنها را مدبرانه حل کرده اند .

بنابراین هر مشکلی در زندگی در حکم فرصتی است برای ارتقاء،برای بزرگ شدن، برای با تجربه شدن و برای استوار کردن وجودراست قامتی برای مواجه شدن با مسائل آتی زندگی .

این مطلب را هم یکی از دوستان ارسال کرده بود.


شانس یا انرژی؟

 

این مقاله را یکی از دوستان ارسال کرده که در اینجا می گذارم.

شانس نوعي انرژي است!

واقعا شانس چيست؟ ايا واقعيت دارد؟انرژي مثبت چيست؟انرژي منفي چيست؟اين مقاله به اين ميپردازد كه ايا اين چيزها واقعيت دارد؟ يا خرافه اي بيش نيست.در اين مقاله سعي شده است كه با ديدگاه علمي و غير متعصبانه با آن پرداخته شود.  اين  سوال بسياري از مردم است.

ابتدا بايد در مورد انرژي و ماهيت آن صحبت كنيم . بسیاری حتی  نمي دانند كه اين دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم از چه چيزي ساخته شده است پس ابتدا باهم طبق نظريه هاي علمي راه خود را پيش مي بريم و به اين مي پردازيم كه دنيا از چه چيز ساخته شده است :

دنياي اطراف از ماده و انرژي ساخته شده است : ماهيت انرژي هنوز به طور كامل كشف نشده است اما مي دانيم كه انرژي با فركانس نيز سنجيده مي شود . هرچه فركانس يك انرژي بالاتر باشد قوي تر است .

   ماده از چه ساخته شده است ؟ از ملكول

ملكول از چه ساخته شده است ؟
از اتم

اتم از چه ؟ از پروتون و الكترون و نوترون . الكترون كه جرم ندارد و در حقيقت فقط انرژي است . پروتون تمام جرم اتم را در بر دارد . و اما پروتون از چه ساخته شده است ؟ در كتاب استفان هاوكينگ آمده است : " تقريبا بيست سال پيش چنين فكر مي شد كه پروتونها و نوترونها ذراتي بنيادين هستند ولي آزمايشهاي كه در آنها پروتونها با سرعتهاي زيادي به پروتونها يا الكترونهاي ديگر برخورد مي كردند نشان دادند كه آنها در واقع از ذرات كوچكتري تشكيل يافته اند و آنها كوارك هستند . "

و اما آخرين سوال كوارك ها از چه ساخته شده اند ؟ جواب سوال را خود استفان هاوكينگ به ما داده است گفته می شود استفان هاوكينگ بزرگترين دانشمند زنده قرن است . او مي گويد كوارك ها از انرژي ساخته شده اند . پس مي توانيم بگوييم همه چيز در اين دنيا از انرژي ساخته شده است . چون طبق نظريه نيوتون جهان از ماده + انرژي ساخته شده است كه ديديم كه اخيرا كشف شده است كه ماده نيز از انرژي ساخته شده است .
تنوع نوع ماده در دنيا به فركانس و طول موج انرژي مربوط مي شود اگر همه چيز در دنيا داراي يك فركانس و ارتعاش بود همه چيز يكي مي شد .

هرچه فركانس بالاتر باشد پس جنس لطيف تر مي شود . لطيف ترين جنسي كه قابل ديدن و لمس كردن است آتش است . و سخت ترين سنگ و فلز هستند كه ارتعاش پاييني دارند . و اما ما مي خواهيم بپردازيم به جنسهاي لطيف و در آنها كنكاش كنيم .

 افكار ما و خاطرات و ذهن ما ماده اي هستند با انرژي و فركانس بسيار بالا بخاطر همين غير قابل ديدن هستند . اما  مي بينيم كه قابل درك هستند . براي همين است كه وقتي فكر مي كنيم يا درس مي خوانيم گرسنه مي شويم چون از توان موجود در خود براي توليد انرژي فكر استفاده كرده ايم و حال بايد انرژي از دست رفته را بر گردانيم . طي آزمايش بسيار دقيقي كه در يكي از دانشگاههاي آمريكا در سال 1965 انجام گرفت دانشجويي را بر روي ترازويي با حساسيت بسيار بالا قرار دادند و از او خواستند كه كه يك ضرب 5 رقمي را در 5 رقمي انجام دهد و هنگام محاسبه مشخص شد كه وزن دانشجو در حد بسيار كم افزايش يافته است . بنابر اين انرژي نيز وزن هم دارد .

پس افكار منفي و مثبت هر كدام داراي وزن و ارتعاش خاص خود هستند . و حتي مي توانند بر روي محيط اطراف و انسانهاي ديگر تاثير بگذارند . به خاطر همين است كه وقتي موسيقي ملايم گوش مي دهيم آرام مي شويم اما وقتي به موسيقي تند و خشن گوش مي كنيم مشوش مي شويم اين تنها به خاطر تفاوت فركانسهاي دو موسيقي مي باشد .
رمز و راز دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم در انرژي و ماهيت آن نهفته است به خاطر همين است كه انيشتين بزرگترين دانشمند مهمترين فرمول را
E = MC^2
مي داند و حاصل سالها تفكر و تحقيق در همين فرمول گنجانده شده است . فرمولي كه به بررسي وضعيت و رابطه ميان ماده و انرژي مي پردازد .

وقتي با ديد انرژي به هستي نگاه كنيم مي توانيم خيلي از ناشناخته ها را كشف و براي تمام عجايب دليل بياوريم . البته اين نكته بسيار ضروري است كه بدانيم : ما هيچگاه نمي توانيم بگوييم طرز فكر خاصي عين واقعيت است و طبيعت دقيقا از همين قانون پيروي مي كند زيرا انيشتين مي گويد : " جهان هستي مانند ساعتي است كه بر روي ديوار نصب شده است ما هيچگاه نمي توانيم به درون ساعت نگاه كنيم ما از شواهد و قرائني كه وجود دارد ( مثل عقربه ها و اعداد روي صفحه ) و از رفتاري كه جهان دارد مثل حركت عقربه ها قانون دروني آنرا حدس ميزنيم اما هيچ گاه نمي توانيم بگوييم كه دقيقا داخل ساعت همانطور كه ما حدس زده ايم كار مي كند . ما فقط بايد دستگاهي را بوجود آوريم كه جهان هستي آن را تاييد كند . اين دستگاه يكتا نيست ، بلكه مي توان بيشمار دستگاه ايجاد كرد كه طبيعت هم با همه آنها سازگار باشد و ما تنها مي توانيم نسبت به دستگاه خاصي بگوييم كه فلان چيز صحيح و فلان چيز غلط است . " و اين همان نظريه نسبيت انيشتين است كه در بسيار ساده شده است .

بنابر اين ما هميشه بدنبال آن هستيم كه دستگاهي را بوجود آوريم كه جواب خيلي از سوالهاي ما را داشته باشد و تا به امروز انرژي اكثر آنچه كه در سالهاي پيش عجايب خوانده شده است را پاسخ داده است مثل كارهاي عجيبي كه مرتاض هاي هندي انجام مي دهند . تنها كاري كه مرتاض ها انجام مي دهند بالا بردن ارتعاشات بدن و ذهن است . به خاطر همين مي توانند حتي از ديوار رد شوند اجسام مختلفي را بدون درد و خونريزي وارد بدن كنند زيرا ارتعاشات خود را بالا برده اند و بدن تبديل به يك ماده با انرژي بسيار بالا شده است و بنابراين عكس العمل ها و رفتار متفاوتي را از خود نشان مي دهد . اما چطور مي شود ارتعاش را بالا برد . اين جای بحث بسياري دارد . يكي از راهها تمركز كردن است .

. خيلي وقتها وقتي به چيزي كه معتقد هستيم به سرمان مي آيد مثلا معتقديم كه بعد از هر خنده گريه هست . اين باعث مي شود كه ناخودآگاه ما انرژي هايي از خود ساتع كند كه در جهان هستي تاثير گذار باشد . ناخودآگاه دوست دارد ما را به سمتي ببرد كه ما معتقد به ان هستيم بنابر اين ما را به سمت گريه كردن مي كشاند و ما در تمام لحظات بدون اينكه خودمان بدانيم به سمت گريه كردن سوق پيدا مي كنيم كه در نهايت علت آنرا پيدا مي كنيم (نا خودآگاه آنرا پيدا مي كند ) و گريه مي كنيم انرژي افكار ما در محيط پخش مي شود و روي همه چيز تاثير مي گذارد . احتمالا حتما براي شما پيش آمده كه از محل و يا مكاني متنفر باشيد و دوست نداشته باشيد كه به آنجا برويد اين مسئله دقيقا به خاطر وجود انرژي هاي منفي موجود در آنجا است كه روي شما تاثير گذاشته و شما به صورت ناخودآگاه از آنجا فراري مي شويد . و هزاران پديده ديگر كه علت همه آنها انرژي است . در مورد شانس هم همينطور است :

وقتي ما احساس كنيم خوش شانس هستيم بر روي محيط و جهان هستي تاثير مي گذاريم . فكر ما احساس ما و باور هاي ما باعث مي شود انرژي هايي در دنيا پخش شود كه ما را به سمت خوش شانسي هدايت كند . و همين طور هم بدشانسي هر انساني كه معتقد است بسيار بد شانس است هميشه بدشانسي مي آورد . بين افرادي كه مي شناسيم خيلي ها را مي بينيم كه به بدشانسي خود معتقد هستند و همچنان بد شانسي مي آورند . بهتر است از اين به بعد فكر كنيم خوش شانسيم . بهر حال اگر هم هيچ تاثيري نداشته باشد اين فايده را دارد كه روحيه بهتري براي زندگي داريم و در موقعيتها بهتر پیش خواهیم رفت.

 

ابوعلی سینا

 

                                 ابوعلی سینا و متافیزیک

درباره ابوعلی سینا گفته می شود به تمامی علوم عصر خود اشراف داشته است...این علوم شامل برخی علوم ماورالطبیعه و متافیزیک از جمله فرادرمانی و درمان بوسیه انرژی یا سنگها و... نیز می شده است.

بطور مثال درمان قلب به کمک سنگ کریستال یکی از آن موارد بوده است. اما بوعلی سینا در این زمینه

ها آثاری از خود بجا نگذاشته  و دلیل آنرا نداشتن شرایط نامناسب اجتماعی و فرهنگی و نبود ظرفیت

جامعه برای آن علوم ذکر کرده است!

البته در عصر حاضر این علوم (که به علوم غریبه هم خوانده می شود) در حال گسترش است. در حالیکه در سرزمینهای خاور دور از دیر باز روی آنها کار میشده و می شود.

یک اصل کلی در هستی وجود دارد و آن اینکه زمین همواره امکانات باقوه اش را

متاسب با سطح آگاهی انسانهای حاضر در عصر حال بروز می دهد و شکوفا می سازد.

به همین دلیل است که با فراگیری علوم مختلف و یادگیری فنون و مصرف بیشتر ...امکانات طبیعت نه تنها کم نمی شود بلکه بیشتر و بیشتر می شود .

بنابراین بقول عرفا صفاتی مثل بخل و طمع و حسد و خساست از ریشه اشتباه و اضافه هستند و اگر بشر از پتانسیل طبیعت اطلاع داشت هرگز دچار این صفات نمی افتاد.

احساس موفقیت

احساس موفقیت

 یکی از تعالیم خوب آنتونی رابینز درباره موفقیت اینست: اگر می خواهید احساس موفقیت کنید می توانید آنرا فورا بدست آورید. امتحان کنید. دقیقا همان حالتی را که به هنگام موفقیت بخود می گیرید تصور کنید و همان حرکت جسمی را انجام دهید که بهنگام موفقیت اجرا می کنید.اینکار اگر هرروز تکرار شود بزودی می بینید که هر روز از روز قبل شادتر و سرحالتر هستید و کاملا احساس موفقیت می کنید و عجیب اینکه موفقیت نیز بسوی شما خواهد آمد چون همسان فکر و احساس شما چیزی جز آن نیست! و شما فقط دارید همان را جذب می کنید.

احساس ما چیزی جز تشعشعات مغز ما نیست و به همین دلیل است که می گوییم:

 فکر=احساس= رخداد آینده

و نهایتا اینکه بیاموزیم از خود زندگی و تلاش برای رسیدن لذت ببریم نه از نتیجه و حاصل آن .

زندگی مقصد نیست بلکه حرکت بسوی مقصد است و باید از آن لذت برد.

بهار و رویش

بهار و رویش

براي قلب هيچ گذشته و آينده اي وجود ندارد

بهار فصل رویش و نو شدن است.هستی با بهار رویش و نو آوری و زلال شدن را به ما یادآوری می کند. اما خود ما چگونه می توانیم نو شویم و رویش جدید داشته باشیم؟

ما هر لحظه می توانیم این بهار را در خود داشته باشیم.اینکار با مراقبه امکانپذیر است. هر لحظه می تواند لحظه جدیدی باشد اگر فقط در لحظه زندگی کنیم و با هستی و زیبایی های آن همسو و هماهنگ شویم.

قسمتی از مراقبه های اشو در این زمینه:

به قلبت گوش بسپار! از گوش سپردن به قلب هرچه بيشتر بياموز و از قلبت پيروي كن. ذهن مال تو نيست، جامعه آنرا به تو داده. قلب مال توست، خود خدا آنرا داده.

اگر به قلب گوش بسپاري مراقبه دشوار نخواهد بود. براحتي به آن دست خواهي يافت. آنگاه در نگاه تو هيچ مشكلي وجود نخواهد داشت، زيرا بصيرت مي يابي. مي تواني همه چيز را همانگونه كه هست ببيني. ديگر لازم نيست بين اينكه چه كار انجام دهي و چه كاري انجام ندهي دست به انتخاب بزني. بي درنگ خواهي دانست كه چه بكني.

مساله انتخاب گزينه ها ديگر مطرح نيست. تو مي داني كه كار درست چيست و هرگز پشيمان نمي شوي. تو هرگز مرتكب اشتباه نمي شوي! شايد همه دنيا گمان كند كه تو در اشتباهي اما تا وقتي پاي قلب در ميان است تو بر همه چيز اشراف داري.

در اعماق وجودت مي داني كه راه تو اشتباه نيست و هرگز پشيمان نخواهي شد. مي داني كه درنهايت همه چيز به خوبي خواهد گذشت. شايد اكنون تصور نتيجه نهايي ناممكن باشد اما قلب بهتر از تو مي داند، زيرا قلب در ژرفاي اسرار به سر مي برد. براي قلب هيچ گذشته و آينده اي وجود ندارد. براي او فقط لحظه اكنون است.

وقتي مراقبه شكوفا شود، وقتي تو به مراقبه نايل شوي ، زندگي ات هموار، زيبا و جذاب مي شود.